آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
53
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
و خوش وضع و با تشخص . او هم با سر آنتوان و همهء ما تعارف زياد كرد و گفت كه هر خدمتى كه از دست من برآيد مضايقه نخواهم كرد . سر آنتوان از او تشكر زياد كرده ، گفت : اميدوار هستم كه اسباب تصديع و مزاحمت زياد فراهم نكرده باشم . او هم خداحافظى كرده رفت . آن شب هم ناظر و هم حاكم به قدرى هداياى مختلف براى سر آنتوان فرستادند كه ما متحير شديم و هر روز همين مهربانى را كردند و گويا در ملاطفت با ما باهم رقابت مىنمودند . خلاصه بعد از پنج - شش روز از ورود ما البسهء فاخر و اسبهاى ممتاز بههم رسانديم آن وقت ناظر پادشاه سر آنتوان را با همهء ما در عمارت پادشاه به مهمانى دعوت كرد . سر آنتوان قبول نمود . وقتى به آنجا رفتيم ناظر با چهل نفر مردمان متشخص سواره تا نصف راه به استقبال ما آمده از ما پذيرايى ملوكانه كردند . وقتى به عمارت رسيديم وضع باشكوهى مشاهده كرديم . درب عمارت را با كمال قشنگى زينت داده با سنگهاى گرانبها مكلل نموده بودند بهطورى كه نظير آن در دنيا وجود ندارد . هفت پله بالا رفته به اين درب رسيديم كه به قدر شش يا رد عرض داشت و از يك سنگ بسيار سختى بود . وقتى از آن پائين آمديم و به آن درب نزديك شديم ، ناظر به سر آنتوان گفت كه رسم اين است كه هركس از آن در داخل شود بايد پلهء اول آن را ببوسد و اين رسم مخصوصا براى اهل خارجه است اما شما مختار هستيد و بهطور ميل خود رفتار كنيد . سر آنتوان جواب داد كه محض احترام پادشاه من نيز اين رسم را معمول خواهم داشت . اين را گفته خود و برادرش سر رابرت شرلى